X
تبلیغات
رایتل
برای someone که به تنهایی دنیایی بود.
.: تاریخ ارسال مطلب : جمعه 13 دی‌ماه سال 1387 :.

دارد باران می آید

باران دارد به خاطر دلداری مادرانمان

هی گونه های من و سنگ مزار ترا میشوید.

انگار همین شب رفته از پیش ما بودی

که ناگهان به واهمه گفتی : نگاه کن دکمه پیراهنم افتاد !

که ناگهان زنی در قاب خیس دریچه آوازت داد :

- سفر بخیر !  

 

میگویند همه ما مسافرانی هستیم که روزی پا به این کره خاکی میگذاریم و روزی هم چمدان سفرمی بندیم.

هیچ کس تا ابد در این قطار نمی ماند . برای هرکس ایستگاه آخری هست .  مسافرانی که هنوز در قطارمانده اند برای آنان که از قطار پیاده شده اند دست تکان میدهند و اشک میریزند چرا که مقصد آنان هنوز نامعلوم است.  

 

دوست نادیده من که زمانی خواننده و همراه این وبلاگ بودی هرگز تصور نمیکردم که روزی چشمانم خیس شود برای از دست رفتن تو که هرگز فرصتی برای دیدارت نشد.

درخاطرم هست در جایی خوانده بود که کلمات هم روح دارند و این حقیقتی ست که نوشته های شخصی تو و یادداشتهای صادقانه ایی که همیشه برای من مینوشتی بقدری در خاطرم پر رنگ ماند که تو را مانند خیلی ها که از نزدیک دیده بودم دوست داشتم و هر بار از دیدن نام    someoneدر وبلاگم به وجد می آمدم.

خبر مرگ تو مثل خبر از دست دادن خیلی ها که ناگهانی رفتند ، برای من غیر قابل باور است.

من از پشت قاب شیشه ایی این قطار برای تو که رفتنت به این زودی مقدر شده بود دستی تکان میدهم و میگویم : 

سحر جان،

سفر بخیر .

خدا بهمراه.