X
تبلیغات
رایتل
برگشتم ....اون هم با یک شروع تازه!
.: تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه 19 تیر‌ماه سال 1391 :.

بعد از فوت آقاجون تمرکزم رو برای نوشتن از دست دادم و بعد از فیلتر شدن وبلاگم حال و حوصله و انگیزم رو.

بعداً متوجه شدم این وبلاگ توی یه شبکه خبری معرفی (که بخشکی شانس) و فرداش توسط سربازان گمنام فیلتر شده .

تازه علت یک سری تهدیدات نرم اخیر رو بعد از پنج –شش سال نویسندگی  متوجه شدم...یکی نبود بگه تاحالا کجا بودین. از عالم مجازی هم ندا آمد که به زودی این وبلاگ از صفحه روزگار محو میشه.در نهایت قبل از اینکه دوستان قبول زحمت کنند آدرس وبلاگ رو تغییر دادم.

دل کندن از بسیاری از نوشته ها ،خصوصا نوشته های طنزی که به مزاج آقایون سازگار نبود ،غیرممکن بود اما چاره ایی نبود تا حداقل خود وبلاگ و برخی از نوشت ها بعد از این همه سال محفوظ بمونند.

شازده خانوم شد خونه ایی که صاحبش درش رو بست و برای مدتی رفت به یک دیار دیگه.

حالا که برگشتم میبینم خیلی از وبلاگها فیلتر شدن.یک سری کلا محو شدن. یک سری آخرین نوشتهاشون مال دو سال پیشه .

یک عده خداحافظی کردن .عده ایی هم نوشتن برمیگردیم (اون هم با یک شروع تازه!) اما دیگه برنگشتن.

اما در این میون ( در قسمت پیوندها)، از اینکه میبینم هنوز عاقدی به نوشتن خاطراتش مشغوله و پزشک زندان از ماجراهای شغلیش مینویسه به وجد میام و از خوندن وبلاگی که نویسنده اش نوشته به علت فیزیوتراپی از تایپ منع شده متاثر میشم و با دیدن وبلاگهای عکاسی دوستان یادم می افته، زمانی عکاسی و خریدن یک دوربین حرفه ایی آرزوم بوده.حالا که به آرزوم رسیدم دوربینم رو انداختم یه گوشه .

یادمه یکبار سیدعلی صالحی به من گفته بود یا بنویس یا نویسندگی رو ببوس و برای همیشه بذار کنار والا میشه یه زخمی که هر از گاهی سرباز میکنه .راست می گفت:این زخم مدتیه که سرباز کرده.خیل باهاش کلنجار رفتم اما هیچ درمانی جز نوشتن براش ندیدم.

.

پس باید بگم: برگشتم ....اون هم با یک شروع تازه!