X
تبلیغات
رایتل
نامه ای به گابریل گارسیا مارکز
.: تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 7 آذر‌ماه سال 1386 :.

           

به بهانه توقیف انتشارکتاب " خاطره دلبرکان غمگین من ".

                                         

مارکز عزیز باید روشنت کنم که در کشور ایران وزارت خانه ایست به نام " ارشاد " که یک فرهنگ به قبلش چسبانده اند. وظایف این وزارتخانه بسته به دولت وقت است.

مثلا دولتی سرکار می آید، کتابهای زیادی در آن دوره چاپ میشود( اغلب دراین دوره ممیزها به استراحت مشغولند) .دولت بعد که سرکار آمد برای اشتغال زایی ،ممیزو سرممیز با عینکهای ته استکانی استخدام میکند که به طور شبانه روزی مشغول جدا کردن کلمات مسئله دار هستند. مثل : زیر. روی هم . در هم و ......چه و چه. حالاعنوان کتاب آشپزی باشد.مهندسی باشد . ریاضیات نیمه گسسته پایه اول دبستان باشد؛ فرقی نمیکند.

 

یکی از وظایف وزارت ارشاد از نوع اسلامی در این دوره جمع آوری کتبی است که در بازار بر حسب اشتباه دوره قبلی مجوز گرفته است.چاپ شده است و احیانا به چاپ دوم و سوم هم رسیده است. ( نعوذ بالله )

البته از آنجائیکه بشر جایزالخطاست و هیچ کارمندی از این مقوله مستثنی نیست، گاهی کتابی ترجمه میشود، مجوز میگیرد، راهی بازار میشود.تیراژ پنج هزار و پانصد میشود.ماه دوم به تجدید چاپ که میرسد ، جای سوال میشود برای یک آقایی به نام صفار هرندی ( که در بین استاد اهل قلم ملقب به صفار چرندی است ).

البته حق بدهید، اگر قرار باشد پیرمردان نود ساله های ایران این کتاب را الگوی خود قرار دهند آیا چهارده ساله ها در امان خواهند ماند؟؟ آیا به این فکر کرده اید که این کتاب چه اثرات مخربی به روی پیرمردان نود ساله جهان میگذارد......چقدر آمار خود کشی بالا میرود؟؟

 

به عرض میرسانیم که در ایران " خاطره دلبرکان غمگین من " به زبان فارسی ترجمه شد ،    در خارج از ایران با عنوان " روسپیان سودازده من ".  مترجم مقیم ایران گفته این کتاب بدون سانسور منتشر شده است البته نام کتاب تغییر کرده  و  روسپیان شده دلبرکان.

عکس روی جلد را هم که شتر دیده ندیده !!

 

میان کلامتان شکر ، یکی دوماه پیش سریالی پخش شد به نام هستی و حاج آقا فتوحی .       آقای هرندی یک نسخه سانسور نشده آن را برای آشنایی شما با الگوهای اسلامی و تجدید نظر در نحوه نگارش و احیانا نحوه تفکرات صحیح برای شما می فرستند .درصورت موافقت یک فقره قول مساعدت هم ضمیمه میباشد.

 

روزنامه ایران نوشت : فیدل کاسترو این کتاب را که جنجالی ترین رمان سال 2004 لقب گرفته ، ستوده و گفته است  این رمان را بیش از پنج بار خوانده است.

 لذا عده ای بر این باورند، علت وخامت حال فیدل در این اواخر، مرور بیش از حد کتاب و جنبیدن عشق پیری بوده که به سرگیجه و کما ختم شده است.