نانواها به بهشت میروند.

 

به دنبال درج خبر ؛ درگیری مسلحانه در یک نانوایی ؛ در روزنامه، برای عده ایی از هموطنان این سوال مطرح شد که :

- اینجا تهرانه؟ یا تگزاسه ؟ 

فرمودند : تهرانه  البته روی نقشه ولی از لحاظ فرهنگی برادرخوانده تگزاسه.

متهمان در اعترافات خود بیان کردند : مدتی قبل با تهیه یک قبضه سلاح به قیمت 300 هزارتومان با انگیزه سرقت، این نانوایی را شناسایی و روز حادثه به آنجا مراجعه و تقاضای پول کردیم که با مقاومت کارگران مواجه شدند و با شلیک گلوله یکی از آنان را مجروح ساخته.

 

درهمین راستا طرح سه فوریتی ؛ اسکورت شدن شاطر هر نانوایی ؛ به مجلس ارائه شد  و با وجود اینکه این طرح هنوز به تصویب نرسیده قیمت سنگک سفارشی به دوهزارتومان هم رسید.

مسئولین دراعتراض به نرخ صعودی یکباره نان اعلام کردند:

خودتان قضاوت کنید می ارزد نانواها جان خود را به خاطر دویست- سیصد تومان به خطر بیندازند؟

نیروی انتظامی برای حفظ جان مردم به شورای آرد و نان اعلام کرد جواز نانوایی های فاقد سیستم ایمنی مجهز به آژیر خطر را ابطال نمایند و از کلیه هموطنان درخواست نمود هنگام مراجعه به نانوایی خود را مجهز به نارنجک- کالیبر60 و زنجیر چرخ نمایند در غیر اینصورت پلیس هیچگونه مسئولیتی در قبال حفظ جان مردم نخواهد داشت.

 

ضمناَ دو فیلمنامه  با نامهای ؛ جان سخت 6؛ و ؛ نانواها به بهشت میروند ؛ نوشته شد که اشاره به سرگذشت کارگر مجروح نانوایی از دوران طفولیت و مبارزات وی در زمان حکومت رضا شاه دارد و پیش بینی میشود تندیس بربری طلایی را در جشنواره آینده از آن خود سازد.

عکس عروسی.

 

یکیشون فوکول کرواتی و اون یکی ، تور به سر و دسته گل به دست . چنان به هم چسبیده بودند که سه چهار سانت از بالا  و هفت هشت سانت از چپ و راست جا اضافه آمده بود.

از توی قاب،  آسمان دنیا آفتابی بود.

یواش یواش زمان که گذشت ابعادشون وسیع تر شد . قاب تنگ تر شد. سرشون به سقف خورد و دستاشون از قاب بیرون زد . مجبور شدند به پر و پای هم بپیچند.

شیشه رو بخار گرفته بود. دنیای بیرون بارونی بود.

دست آخر این یکی دید اون یکی ، جاشو تنگ کرده . کف دست و پاهاش رو گذاشت پشت اون یکی و با تمام وجود از قاب بیرون پرتش کرد.

بعد به خودش گفت : پرتره بودن خیلی بهتر ازعکس یادگاریه !!

برای دلارام

 

نمیدونم چرا لال مونی گرفتم. نقل امروز و دیروز نیست. خیلی وقته که می خوام در مورد خیلی چیزها بنویسم اما نمیدونم چرا پا نمیده.

از همهمه های وقت و بی وقت که در گوشم زمزمه میکنند و سایه به سایه همراهم هستند که گه گاه تصویرهای مرده ای رو برام زنده میکنند اما مثل حباب می مونند تا به خودم می آم محو میشن . مثل سراب.

میدونی.... خیلی چیزها اتفاقی نیست این ما هستیم که فکر میکنم اتفاقی بوده .

کسی چه میدونه  شاید حکمتی بوده که چند روز قبل از شروع سال تحویل وقتی داشتم آلبوم عکسهامو جا به جا میکردم از بین اون همه عکس  تنها تصویر یادگاری من و تو باید خودشو به بیرون بندازه تا من رو دوباره عذاب بده.

نوشته پشت عکس یک لحظه مرا برد به همان روزها.  " درکه سال 79" .

ناگهان همه چیز مثل فیلم از جلوی نظرم گذشت.اوایل آشناییمان بود .من تازه وارد دانشگاه شده بودم و تو در تلاش برای ورود به دانشگاه. اعتراف میکنم که همیشه به دختری هجده ساله غبطه میخوردم که چطور اینهمه در نهایت سادگی ، فعال  و اجتماعی بود. بی نهایت شاداب و سرزنده بود . شریعتی را از بهر بود و خیلی چیزهای دیگر که همه در کنار هم تورا کامل کرده بود و از بچه های N.G.O ایران مهر متمایز.

روزهای انتخابات و ریاست جمهوری خاتمی به یادم اومد که چقدر درتلاش بودی. چقدر با لهب عشق مصدق جر و بحث میکردی .

حالا من اینجا هستم. لهب فرانسه و تو در اوین.

دوسال و ده ماه حبس به جرم شرکت در تظاهرات مسالمت آمیز زنان در میدان هفت تیر.

و ده ضربه شلاق به جرم اخلال در نظم عمومی و تبلیغ علیه نظام......

روزی که باخبر شدم مثل این بود که اون شرکت لعنتی روی سر من کوبیدند و تا روزها با خودم تکرار میکردم .....ده ضربه شلاق.......شیرین عبادی وکیل خانم دلارام علی......

اعتراض به نقض حقوق زنان ....... بزهکار.......

 

مرده شور تمام هرزگانی که تو روزهای قشنگت .سرزندگیت و نوای سازت  رو حروم اونها کردی .

زن........!!

دلارامم .من خیلی وقته که از این واژه  سیر شده ام گرچه میدونم هستند کسانی که هنوز نامشان و شرافتشان  ارزش قسم خوردن داشته باشه.

سال نو مبارک....

      

               

یک سال دیگر هم گذشت و پستی و بلندیهای زیادی به تجربیاتمان اضافه شد.

بهار باز می آید و با خود بهانه چیدن سفره هفت سین را به خانه های ما می آورد که یادمان باشد میتوانیم دوباره جوانه بزنیم و گه گاهی هم میشود خلاف جهت دریای روزگار شنا کرد.

 

امیدوارم چراغ دلتان همیشه روشن باشد و زندگیتان پربرکت و لحظه به لحظه تان غنی شده تر از اورانیوم !

 

به بهانه بهارهم که شده قالب خسته کننده و یکنواخت شازده خانوم هم عوض شد که از مدیر

 ir-blog بی نهایت سپاسگزارم.

به مدد کنار گذاشتن تنبلی ، تصمیم دارم در سال جدید  درزمینه بلاگ و ادبیات شعری کمی فعالتر باشم  و درضمن در فکر به راه انداختن یک فتوبلاگ نیز هستیم.

در جهت حمایت از تعرفه های صعودی  اس ام اس توسط شرکت مخابرات ، امسال برخلاف سالهای گذشته پیام تبریکی ارسال نکردیم .

 لذا ازهمین تریبون برایتان آرزومندیم که :

"سبز باشید. مثل بهار"