X
تبلیغات
رایتل
بازی ؛ هفت کتابون ؛
.: تاریخ ارسال مطلب : پنج‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1388 :.


 

امروز به همکارم گفتم، سوژه جالبی به ذهنم رسیده که می خوام راجع بهش بنویسم . به خونه که رسیدم یادم افتاد بنگری هوس بازی هفت کتابون (خودم اسمشو گذاشتم) به سرش زده و با نیت هفت تن ،اسم شازده خانوم رو هم برده .دیدم در این میون اگر خبطی از من سر بزنه و کم کاری، فردا در تاریخ بلاگها ثبت خواهد شد .

لذا به نشانه تسلیم و به عنوان مقدمه می نویسم که :

معمولا وقتی پای معرفی های این چنینی در میان باشد، آدمی( منظورم همین جماعت وبلاگ نویس است) بر این باور می شود که باید به بالای منبر رفته و چهارزانو نشسته و اعلام کند که :

 بله بچه های عزیز. من کتاب زیاد خوانده ام. در حد خیلی. اگر قرار باشد به شما اعلام کنم که چقدر باکمالاتم می گویم که فلان کتاب خوب است.حتما بخوانید آن هم در ده جلد و کتاب دیگری هست که من خوانده ام و شما هم بخواند که برای شعورتان خوب است در چهارده جلد و.....و.....   تا به جماعت مشتاقی که از هم اکنون پشت در کتابفروشی ها برای آنچه شما معرفی کرده اید، صف بسته اند بگویید که چه کسی هستید ،چرا که کتابهای مهمی را معرفی کرده اید.

اما باید بنویسم که اینها همش تخیلات است که اگر کتاب صد صفحه ایی هم به دوستان معرفی کنید چیزی از وجنات شما کسر نمی شود، همینطور با معرفی کتابی به ابعاد بک وزنه بردار هم چیزی به اعتبار شما در نزد خواننده افزوده نخواهد شد.

هدف چیز دیگریست. باشد که پند گیرید.

هفت کتابی که اخیرا با آنها دست و پنجه نرم شده و احیانا نیمه کاره رها شده را حضور انورتان معرفی میکنم.

باشد که نورانی شوید.

 

صید قزل آلا در آمریکا/ریچارد براتیگان/ترجمه:پیام یزدانجو   به گمانم ایراد از ترجمه بود که از کتاب هیچ خوشمان نیامد یا شاید فضای به شدت غالب وسترن بود. هر چه بود کتاب نیمه کاره به کتابخانه سپرده شد.

 

به سلامتی خانم ها (100 داستان کوتاه طنز)/ چخوف       به آتش یرآب نازنین گفتم که بعد از مطالعه کتاب حتما درباره نحوه ترجمه اش با او صحبت میکنم .اما در حال حاضر تنها مقدمه مترجم را خوانده ام.آنهم دوبار!!

اما هرچه هست نام کتاب چیزیست در مایه های دم شما گرم که آدمیزاد خوشش می آید.

 

تقسیم /پیرو کیارا/مهدی سحابی        فوق العاده بود. مردی که به طور همزمان با سه خواهر روابط حسنه ایی داشته. سوژه جالبی بود در نوع خودش.

 

1984/ جورج اورول/حمیدرضا بلوچ    فکر میکنم برای هر ایرانی لازم باشد این کتاب را بخواند. بهترین و تاثیر گذارترین کتابی که در امسال خواندم.

 

بهشت خاکستری/ عطا الله مهاجرانی  ..... خیلی خوب بود.

 

 فعلا اسم ندارد / احمد غلامی    کلاً داستانهای کوتاه احمدغلامی چیز دیگریست و شبیه جنس داستانهای احمد محمود. احمد غلامی سردبیر ضمیمه اعتماد هم بود...............اعتمادی که چند روز پیش توقیف شد.

 

و اما " چسب زخم" / ابراهیم رها    که هفته گذشته توسط حوض نقره  چاپ شده که مجبور شدم به خاطرش دوبار به دارینوش عزیز که همیشه در حق من لطف داشته مراجعه کنم.

به قول ابراهیم رها " در زندگی زخم هایی هست که آدم نمی تواند جایش را به کسی نشان دهد! به همین دلیل رویش چسب زخم میزند."

 

اما گاهی زن بودن- پرنسس جنی - خیانت –قهوه و سیگار-کارگاه نمد مالی- یادداشتهای یک دلقک و زرشک پلو با کچاب به ادامه این داستان دعوت شدند.


-----

از امکانات جدید بلاگ اسکای استفاده می کنم و در اینجا موزیکی با نام Rain Dancer با پیانوی David lanz که اغلب در این شبهای بارونی گوش می دهم رو  می گذارم.