X
تبلیغات
رایتل
عنوان این پست رو هرچه دلتون میخواد بگذارید.
.: تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1387 :.

این روزها حوصله حرف زدن ندارم. نوشتنم هم نمی آد. نمیدونم بین نوشتن و حرف زدن میتونه ارتباطی باشه یا دارم بهونه می آرم. حوصله سر و کله زدن با آدمها رو ندارم اما دقیقا شرایطش پیش می آد. روزها حوصله کار کردن هم ندارم و شبها اغلب با فیلمهای هالیوود سپری میشوند. فکر و فکر.........

کسی نمی دونه توی سرم چی میگذره. دیروز توی وبگردی هایی که داشتم در وبلاگ سرهرمس یه متنی خوندم . دیدم که چقدر شبیه من مینویسه.خوشم  اومد .مثل این :

*

مداد هم اصولن چیزِ انسانی‌ای است. از جنسِ آدم است. گذرِ عمر کم‌رنگش می‌کند. محوش می‌کند. کهنه می‌شود. پیر می‌شود. عین خودکار و خودنویس و روان‌نویس، ثبت نمی‌شود بر جریده‌ی عالم دوامش. بعد یک عدم قطعیتِ ملایمِ منطقی و پاک‌شدنی‌ای دارد در خودش. انگار با مداد که می‌نویسی، هی داری به یاد خودت می‌آوری که می‌شد که همه‌ی این‌ها نباشد. که تو نباشی. می‌شود که پاک شود. که پاک شوی. گیرم که یک تکه‌هایی از آن. بعد آدم دلش می‌گیرد. می‌گوید با خودش که مداد هم نشدیم که پاک‌ شویم گاهی از بعضی چیزها. که پاک کنیم. که پاک‌مان کنند از صفحه‌های‌شان ملت، اگر دل‌شان خواست. عشق‌شان کشید. راستی عشق را چه جوری می‌کشند؟

*

ولی من کاری به این کارا ندارم که عشق رو چطور می کـِشند ، می کُشند یا میخورند .

اصلا کلاً با واژه هایی که دو تا ساکن پشت هم دارند زیاد روابط خوبی ندارم.

فقط میدونم این روزها بدجوری هوس شراب و سیگار به سرم زده.