X
تبلیغات
رایتل
A testimonium of innocence
.: تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1387 :.

این روزها نوشتن برام سخت شده نه اینکه سوژه نیست که این تهران خراب شده با آدمهای عجیب و غریبش سرتا پا سوژه است. مشکل از اینجاست آدمهایی که بلاگم رو میخونند گاهی از من میپرسند: توی فلان پست  فلان نوشتی ، مشکلی هست؟؟

یا اینکه متنت رو خوندیم و نگران شدیم نکنه....

البته دراین دنیای بی سر وته و بزن دررو  باید کلاهتو بندازی هوا که یکی نگران حالت باشه واین جای بسی خوشحالیست اما تکرار مکررات این پرسشها کمی تا قسمتی سبب ابری شدن افکار وبسته شدن دست و پای  قلم برای رقم زدن مطلبیست که هیچ ربطی به مسائل شخصی نویسنده اش نداره.

البته از حق نباید گذشت  این عادت ما ایرانی های بلاگر است که تا تقی به توقی میخورد و از دست مش رحیم و شهین خانم ناراحت میشیم بدو بدو وبلاگمون به روز میشه تا همه عالم و آدم در جریان آخرین تحولات قرار بگیرند و همین خواننده رو شرطی میکنه که با خوندن یک متن به اولین چیزی که فکر کنه خود نویسنده ومسائل حاشیه ایی زندگیش باشه نه متنی که نوشته.

اما باید گفت لزوما اونچه که نوشته میشه دال بر زندگی شخصی نویسنده نیست یا اصلا ممکنه جزء آرمانهای نویسنده نباشه .اصلا چرا برای ما این جا افتاده وقتی که متنی رو میخونیم ، به جای اینکه به خودمون مراجعه کنیم و ببینیم اصلا میشه با اون نوشته همزاد پنداری کرد ، میریم سر وقت کالبد شناسی شخصیت روانی نویسنده که مثلا از شعری که نوشته بودی بوی عاشقی میآد..... خبریه!!؟؟   واین واقعا باعث تحیر بنده شده که چطور میشه به جای قوه بصری از قوه بویایی برای خواندن یک متن استفاده کرد !!