X
تبلیغات
رایتل
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
.: تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1387 :.

یک دقیقه سکوت برای مردی که سر انگشتان خاکی اش را به جانب آسمان نشانه می گرفت.

 

مرد حرکتی به شانه های پهنش داد .

سرش را تکانی داد. موهای لختش توی صورتش ریخت.

چشمانش را لحظه ایی بست و در حالی که بغض خفیفی در گلو داشت گفت:

- دوستت دارم .....عاطفه.

.

.

آقای شکیبایی ، این دیالوگ به قدری هنرمندانه اجرا شد که بعد از گذشت سالهای متمادی از پخش سریال   " خانه سبز" ، هنوز معتقدم این یک اجرای قوی نبود. این یک احساس قوی بود که درخاطر من بیننده سالهای سال باقی ماند.

گرچه در سالهای اخیر باورش برایمان ملموس شده که رفتن چقدرآسان است ، اما آقای حمید هامون، من شرمنده ام . واژه ایی با نام " مرگ " را برای خسروشکیبایی نه میتوانم باور کنم. نه میتوانم پذیرا باشم.

شاید با حق کسی باشد که گفت : او تنها خرقه تهی کرده است.

با اینهمه میگویم : حالمان خوب است اما تو باور نکن.