X
تبلیغات
رایتل
یک شب . زیر بارون .
.: تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1386 :.

 

فقط کافیه یک رعد و برق بزنه . دوقطره بارون از آسمون بچیکه تا آب ازجوبها سر زیر بشه و هرچی آشغال داره با خودش ببره وسط خیابون. اون وقت آدمهایی هستند که پشت به پشت با سرعت، مثل گاو از کنارت رد بشن و آب گل آلود چاله های ویلون وسط خیابون رو نثار لباس کارت کنند. بیچاره گاو...

فقط کافیه یک کم هوا تاریک باشه. منتظر تاکسی کنارخیابونهای خراب شده تهران وایستاده باشی تا ببینی در این وضعیت راننده تاکسی ها کور میشن و مسافرها رو نمی بینند .

 اونوقت دسته خیرین و نیکوکارها با ماشینهای آخرین مدل از دور چراغ چشمک میزنن.

روت رو برمی گردونی ....رد میشن.

باز روت رو برمیگردونی....رد میشن. باز....و باز....

یکی دنده عقب میگیره . شیشه رو پائین میده . یه چیزی میگه . گنگ . نمیشنوی . احساست هم چیز خوبی نمیشنوه. چشماتو می بندی . چقدر خسته ای .....

بارون شدیدتر میشه. چند قدم پائین تر یکی ماشینش گوشه خیابون پارکه . سرش رو از شیشه آورده بیرون . نگات میکنه. مرتیکه دیوس .

 داد میزنی:

- چته؟ چیو نگاه میکنی ؟

خجالت میکشه سرشو می دزده . کسی پیدا شد که تمام دق دلت رو سرش خالی کنی .

 دلت میگیره....

یه پیکان قراضه از دور سر و کلش پیدا میشه . فرشته نجات رسید.

داخل ماشین بوی بنزین پیچیده . راننده خماره . بغل دستیت بدش نمیاد از فرصت استفاده کنه و پاشو بهت بزنه . باز دلت میگیره.....  شت !

امشب چقدر راه خونه دور شده.